گفتم ز چه بنویسم،گفتا زخود از سرگیر،
گفتم که چرا از خود ؟!، سازم ترا درگیر..!
گفتم که چه بنگارم بیگانه ز افکارم،
ابصار همه کور و افهام ، تو مضطرگیر ..
گفتا که مرا ، غافل، خود دانه ای و حاصل،
محصول گذار اینک ،همسویِ سبب پَرگیر ..
گفتم که بد مستم هم یاغی و سرمستم،
تسخر زدم و گفتا ، کوتاه پیِ شر گیر...
گفتا که مرا دریاب بیداری و هم درخواب،
بنمای رها پستی اوج و دو سه برتر گیر..
گفتم که تویی خوابم مستیِ تو را نابم،
رسوایِ ترا اینک ، خود بیش به محضر گیر..
گفتا که ز پختن ها وز آتش و سُختن ها،
پروانگی آموز و ، خاکستری از زر گیر..
گفتم که تویی لیلا هم چاره و استیلا،
مجنونم و ، شایسته لیلایی و بِسترگیر..
گفتا که نه یکباره بد نامی و بدکاره،
رو غوره کنان صبر و ، انگور به محشرگیر..
گفتم که دگر پیرم مهمانی زمینگیرم،
رسوایی ما جانا زین بیش تو کمتر گیر..
گفتا که نه هر مانده بیچاره و درمانده،
مهمان به ما بوده ، ایمانی مُسَخَّر گیر..
گفتم که منم ویران بیت الغزلِ دیوان ،
دیوانه ی خود همچون ، ویرانه مکرر گیر..
گفتا برو ابراهیم ، ویرانه زما ترمیم،
دیوانه تری باید ، دیوانگی خوشتر گیر..
بهمن نود و چهار..
ابراهیم حسینی
شیدایی...
ما را در سایت شیدایی دنبال میکنید
برچسب: زرد خاکستری, نویسنده: بازدید: 94