چهره ی خورشید خون، ماه برون شد، زَبون،
گو که چه آمد چه رفت؟،شد خِرَد، آمد جنون..!
عشق به اجبار نِه،دلشده انکار بِه،
مانده قلم این کنون،دال الف گشت و نون..
میکده گر هست شد،باده از"او" مست شد،
سرخِ شراب رنگ داد، داخل و هم از برون..
قهقهه با کبک جفت،چشم عقاب خنده گفت،
بَه که چه بازند عشق ،نردِ مه و، ذوالفنون..
زمزمِ دلداده بین،جام و می اندر کمین،
عارفِ بدمست، گو،هوش زِ هوش رفته چون؟!
جان به کف و مستِ مست،جامه درید و برست،
سوی دلستان نظر، نی به رهِ گونه گون..
"صورت" اگر ماجرا.. ، فاصله از خود چرا ؟
تا سبب و علتی،"معنی"، نه بالا نه دون..!
نسخه مسیحا دهد،گفتِ کلیما،احَد،
ختمِ نبوت نمود،بتکده ها..، واژِگون..
گر چه "براهیم" شرر، آتشِ ترحیم قرر،
عدل چو آرد ندا..، دوزخِ ما، ارغنون..............
ابراهیم حسینی
آذرماه نود و شش
شیدایی...ما را در سایت شیدایی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 99