ثلاثی یکتایی
هوش رود هوش رود هوش کو
او که دهد هوش و فراموش کو
مستی آن دلبر و آغوش کو
خوش بنوازی که نوازنده ای
نغمه سرایی و برازنده ای
شور زنی سازی و سوزنده ای
حال بیا قصه از آغاز گو
دشتی و از ماهور و شهناز گو
یا ز همایون و ز هر ساز گو
هم ز کتایون و ز شهباز گو
ماهِ من از فتنه ی مه ناز گو
از قفس و قُمری و پرواز گو
خویش بگو از چه که بیگانه ای
می زده و طالب پیمانه ای
گر نبدت میل به پروانه ای
حرفی اگر هست ترا پایه ام
داغی خورشیدِ ترا سایه ام
آن چه قرائت تو کنی آیه ام
می شنوم جمله سراپا به گوش
حرف به حرف واژه به واژه سروش
مست شوی مستم و هم می فروش
باده ی صهبا ز یکی ای رفیق
گر همه پیدا ز یکی ای رفیق
ربّی و محرابی یکی ای رفیق
جام تو خالی و پُر آن یک کند
واله و سرمست همان یک کند
عاشق و دیوانه هم آن یک کند
هرکه دو بیند خود اَحوَل بُوَد
یک چو ببیند مُحوّل بُوَد
یک زِ ازل آخر و اوّل بُوَد
ره چو شوی کیست ترا رهنما
هم که ترا قبله و قبله نما
یا که نمودار به ارض و سما
هوش بیا اندکی غربال کن
یا که بیا کبوتری بال کن
یاد کمی رستم و از زال کن
هر که خروشید خروشنده نیست
یا که بجوشید که جوشنده نیست
کاغذ و هر دوسیه پرونده نیست
هر که نوازد نوازنده نیست
باد فروشد که فروشنده نیست
یا که گدازد که گدازنده نیست
رسمِ تو نقاشی و نقاش او
دل شده را دلبر و بشّاش او
راز نگه دارد و گر فاش او
او همه نوراست و رخشنده او
ما چو گداییم و بخشنده او
قامتِ عیبیم و پوشنده او
ما همه پستوی شب و ارزنینم
ساکن یک کوی و یکی برزنیم
"نایی" ما اوست اگر .....،
" نِی" زنیم.......................
____________________________
خردادماه نود و پنج/ابراهیم حسینی
شیدایی...ما را در سایت شیدایی دنبال میکنید
برچسب: ثلاثی, نویسنده: بازدید: 124