شب زده

خرید بک لینک

شب زده

زلفِ گیسوی پریشانی پریشانم کرد..

رخِ رخسار درخشانی درخشانم کرد..

شِکر و لعل لبش حیله و بدنام مرا،

ز یکی بوسه از آن لعلِ بدخشانم کرد..

عارضِ چشمِ خمارینِ دوبیمار شدم،

مثنوی گشت و به کامی همه درمانم کرد..

شبِ گیسو جدا وان مُژ و ابرو جدا،

مستِ گیسوی شب و آن خم و مژگانم کرد....

به سمنگانِ رهش رستمی آرام گرفت،

رامِ تهمینه و هم پورِ نریمانم کرد..

روز بنمود هلالی و، صیامم افطار ،

بَدرِ آن چهاردهش جمله زِ ایمانم کرد..

قلم از رقص شد و خامه کم آورد غزل،

کِلک آن رقصِ غزالی که غزلخوانم کرد..

خود چه توصیف کنم آن رخ بیضا،که مرا،

ظُهرِ آن زهره مرا خیره دو چشمانم کرد..

به درِ دیر و خرابات شدم، خود ساقی،

در میخانه گشود شهره ی مستانم کرد...

نیست او غایب و برخود شبِ اضمار خودیم،

پرده یِ شب زده را پس زد و ویرانم کرد..

حُسن اگر هست همه علتِ ستّاری او،

که عیوبِ اَلِفم مُستَرو حیرانم کرد..

به کدام درس شوم درس کدام مشق شوم،

آن که آموخت مرا منعِ " بَدِستانم" کرد..

همه اسرار ندانند و بدانند که خود،

کسوت خاک بپوشاندم و زندانم کرد..

دلِ سر مست نشد یوسف هردام ولی،

آن زلیخاییِ مست عارفِ کنعانم کرد..

به عصای کرمش بستر هر نیل گشود..

ده و فرمان و عصا ناجیِ عمرانم کرد..

دامِ خوش باد مرا دارِ چلیپاییِ او،

جامِ منصور و مسیح طعمه و قربانم کرد..

رتبه مختومه شد و بعثت معراج سرود،

مست احمد(ص) چو شدم لایق فرقانم کرد..

ز وضو اذنِ نیایش چو الف ، " قَد قامَت"،

به قیامش چو شدم دالِ شبستانم کرد..

پرده افتاد و شد هر راز پدید "ابراهیم"،

رازِهررازمرا، مشعلِ سوزانم کرد.................

فروردین ماه 95/ ابراهیم حسینی

شیدایی...

ما را در سایت شیدایی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 143 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 8:01

صفحه بندی