مهمانی مهمان
ای دوست بیا امشبی را مهمان باش،
هم درد شو و هم که بیا درمان باش..
تاریکی محض است ابیات و شعور ،
ای شمس بیا خود غزلی تابان باش..
ما دلشدگانیم و ترا دلدادیم..
مهمانِ دل و هم سر و هم سامان باش..
خود با خبر هستیم که دربند توییم،
بگذار خدایی و شبی انسان باش..
از خاک سرشتی و چو زندان بانی،
امشب چو زندانیِ خود زندان باش..
میخانه گشا میکده را مست کن و،
خود ساغر و هم ساقی و هم پیمان باش..
سر مستی ما نیست ز انگور و ز تاک..
تاکی بنه و مست وچو ما رقصان باش..
مستان بنمازند همه در سجده ی تو ،
سجاده گشا رکعتی چون مستان باش..
فرما که چنین لیلی شبِ قدر و بیا ،
خود وحی کن و مُنزلِ این فرقان باش..
دیوانه ترت نیست به جز" ابراهیم"،
که اسماعیلِ او امر کنی قربان باش.............
تیر ماه نود و پنج
شیدایی...