ای دوست چرا مثنوی انباز کنی،؟
یکتایی چو بینی و دو آواز کنی..؟
گو کیست جز آن عاشق و شیدا که ترا ،
پبوسته خریدار و تو صد ناز کنی ..
هش دار چو مستانه زنی هر سازی،
خوش رقصد و گر سازِ دگر ساز کنی..
او خالق و هم بودِ ترا اوست سبب ،
آگاه است هر آن قصه که آغاز کنی..
پنهان و عیان حائلِ اسرار هموست ،
افشا بکند فتنه ای گر راز کنی..
یادی کن از آن یار چلیپایی مست،
کآموخت ترا عیسوی اِعجاز کنی..
بشنو تو کمی قصه یِ موسی ز شبان،!
زان پیش که خود موسوی ابراز کنی..
او خویش تر از خویش و شما دورستی ،
کو فاصله ای تا که تو ایجاز کنی..؟
از خاک نه ای و که به او زندانی،
ویرانه شوی خاک سرافراز کنی..
منظومه و هر شمس همه سبحان و،
دیوانه شوی سُبحه ای ممتاز کنی..
خود حکمت دلداده یِ هر گُردانی،
افسر چو شوی قصه یِ سرباز کنی..
"آسمان بار امانت نتوانست کشید"،
قرعه حاشا و فریبی که تو اعزاز کنی..!
گو چرا قرعه نمایان و نه اظهار کنند،
چون بدانند بسی حیله که احراز کنی..
نه به این ریشه،به افهام مگر ره جویی،
درک و اندیشه و معنا که دری باز کنی..
این خاک ترا گشته امین" ابراهیم"،
غرض آن چیدن بالی که نه پروازکنی...........
ابراهیم حسینی
شیدایی...ما را در سایت شیدایی دنبال میکنید
برچسب: انفکاک,انفکاک راهداری,انفکاک دهلیزی بطنی,شوک انفکاکی,ثابت انفکاک,بیهوشی انفکاکی,معنای انفکاک,انفکاک چیست,انفکاک یعنی چه, نویسنده: بازدید: 109