
xa0 گفتم ز چه بنویسم،گفتا زخود از سرگیر، گفتم که چرا از خود ؟!، سازم ترا درگیر..! xa0 گفتم که چه بنگارم بیگانه ز افکارم، ابصار همه کور و افهام ، تو مضطرگیر .. xa0 گفتا که مرا ، غافل، خود دانه ای و حاصل، محصول گذار اینک ،همسویِ سبب پَرگیر .. xa0 گفتم که بد مستم هم یاغی و سرمستم، تسخر زدم و گفتا ، کوتاه پیِ شر گیر... xa0 گفتا که مرا دریاب بیداری و هم درخواب، بنمای رها پستی اوج و دو سه برتر گیر.. xa0 گفتم که تویی خوابم مستیِ توxa0xa0را نابم، رسوایِ ترا اینک ، خود بیش به محضر گیر.. xa0 گفتا که ز پخت...
ادامه مطلب