
با نسیم سحرت ارض و سما می رقصند..از تو ایمایی و بر لحظه ی ما می رقصند..xa0آتش افروختی بر خرمن پروانه ، ولی ؛بی پرواxa0xa0و چنین باxa0xa0پَرِxa0xa0واxa0xa0می رقصند.. درس شوریدگی و مشق و یکی تمرین ست،xa0کاین همه با شررت پخته و نا می رقصند.. زاهد و شیخ جدا،عارف و فرزانه جدا،نزد یکتایی تو ،خویش و جدا می رقصند.. سوی میخانه روانxa0xa0،یاغی و بی هوش و دوان،همه از خود شدهxa0xa0وxa0xa0بی سرو پا می رقصند..xa0 قسمت آن بود که با جام تو سرمست شوند،باده نوشان تو با حول و ولا می رقصند.. مستی آن نیست زِ خود با ...
ادامه مطلب